
"جرم" پس از فیلم های "سربازهای جمعه"، "حکم"، "رئیس" و "محاکمه در خیابان" پنجمین ساخته فیلمساز کهنه کار سینمای ایران در دهه هشتاد سینمای ایران است.
چهارشنبه ششم خرداد 1389 در دكوري واقع در جنوب تهران، مسعود كيميائي به همراه گروهش اولين پلان فيلم "جرم" را فيلمبرداري كردند.
البته میتوان گفت که این فیلم یکی از خوش ساخت ترین کارهای کیمیایی، پس از انقلاب است ، اما هنوز هم دیدن آن عشق دیوانه واری میخواهد به کارهای استاد که آن عشق در من نیست!!!
و اما داستان جرم چیست؟ جرم داستان دو دوست به نامهای رضا(پولاد کیمیایی) و ناصر(حامد بهداد) را روایت میکند،که از فردی متمول و ثروتمند به نام قاسم(مسعود رایگان) دستور میگیرند و آدم میکشند، تا این که در آخرین کار آنها ، اطرافیان مقتول آنها را دنبال میکنند تا آنها را به دام بیاندازند و در همین کشمکش ها ناصر تیر میخورد ، لذا ، رضا مجبور میشود تا او را فراری دهد و خودش را تسلیم کند. اکنون در بحبوحه انقلاب در سال 57 ، رضا از زندان آزاد شده و این بار به دنبال کشتن خود قاسم و انتقام گرفتن از ناصر است که به گمانش به او خیانت کرده....
این بار میخواهم نقد را در چند دسته طبقه بندی کنم و در مورد هر کدام توضیحات مستقلی بدهم....
1- فضا(محیط): محیط در این فیلم کیمیایی خیلی تعیین کننده نیست ، اگرچه فضاسازی فیلم و طراحی صحنه آن بسیار خوب و شسته رفته است، اما محیط آن سالهای تهران ، در روند صعودی داستان تاثیری ندارد، یعنی مثلا اگر زمان انقلاب هم نبود - باز هم رضا قصد کشتن قاسم و انتقام گرفتن از ناصر را داشت بنابراین فضای کار و شلوغی های سال 57 ایران ، فقط بستری را ایجاد کرده که کیمیایی در آن کمی حرفهای خط قرمزی و سیاسی بزند ، و این خیلی عظیم دیالوگهای سیاسی فیلم که از دهان زندانی و زندان بان و مغازه دار و خود شخصیتهای اصلی خارج میشود ، توجیه معقولی داشته باشد.پس نمیتوان خود تهران سال 57 را به عنوان یک پرسوناژ مستقل در فیلم در نظر گرفت ، بلکه تهران آن سال مکمل کننده درام است و میتوان از دل فجایع دوران انقلاب ، اندکی چاشنی درام به فیلم اضافه کرد.
2- فیلمنامه : مانند سایر آثار کیمیایی(لااقل همان آثار اندکی که من از این کارگردان دیدم) فیلمنامه بسیار درست و کامل است، البته منطقی هم هست دیگر ، مگر میشود استاد بی بدیلی مثل مسعود کیمیایی پس از این همه سال تجربه ، فیلمنامه ای بنویسد که در ان جای وقایع عوض شده باشد ، یا به شخصیتها ضعیف پرداخته شده باشد، پس کلیت فیلمنامه بسیار درست و حساب شده است ، یعنی روایت داستانی بر پایه همان مضمونهای مورد علاقه کیمیایی یعنی(رفاقت و خیانت) که حالا بنا به مقتضیات این روزهای کشور ما ، اندکی چاشنی سیاست هم به ان افزوده شده ، و حاصل فیلمنامه ای شده که اگر چه داستان آن کهنه است و دیالوگها آن کهنه تر و هنوز هم بوی آثار ما قبل انقلاب استاد را میدهد، اگرچه ما امروزنمیتوانیم مصداقهای عینی ای برای رضا و ناصر پیدا کنیم، اما در آن دیالوگهایی میشنوید که گویی دارد برای همین امروز ما تکلیف تعیین میکند و احساس میکنی که تهران ، تهران سال 89 است و زندان هم زندان اوین....!!
در هر حال به عقیده نگارنده که خیلی هم در بحر آثار کیمایی نبوده ام، کیمیایی این فیلمش را فقط با پایه پرچم همان حرفهای سیاسی به اهتزاز درآورده ، وگرنه داستان کهنه یک مرد زخم خورده و محبوس ، آن هم در دنیای سیاه و سفید(اشاره به رنگ فیلم دارد) برای عامه مخاطب جوان امروز جذابیتی نداشت، و مردم ترجیح میدادند، همان زخم خورده های فیلمهای قبل انقلابش را باور کنند تا مثلا(پولاد) را....
باز هوشمندی استاد بوده که اکران نسخه دوبله را محدود کرده به چند پردیس سینمایی و سانس فوق العاده ، وگرنه فیلم همین نیمچه تماشاگر جوانش را هم از دست میداد.....

4-صدا - موسیقی : یک بار در قسمت "فیلمنامه" گفتم ، اگر چه دوبله کردن فیلم رجعت خاطره انگیزی به دهه 50 بوده و احیانا هم آقایان دوبلور و هم خود جناب کیمیایی از این کار بسی لدت بردند، اما واقعا استاد هوشمندی به خرج داده که فیلمش را با صدای دوبله اکران عمومی نکرده.....برای من جوان که علاقه ای به دیدن این جور فیلمها نداشتم و ندارم ف تحمل تایم 2 ساعته فیلم سخت بود ، چه برسد به این که در طول این مدت مجبود بودم صدای دوبلورها را هم تحمل کنم. خدای نکرده قصد جسارتی به هیچ کدام از اساتید دوبلاژ ندارم، اما من و امثال من که سرمایه های این روزهای سینمای ایرانیم ، صدای بازیگرهای خودمان را میخواهیم نه مثلا صدای استاد اسماعیلی بر روی اکت حامد بهداد را !!!!
اما موسیقی ، یکی از درخشان ترین تجربه های آهنگساز درخشان سینمای ماست(که شنیده ام بازی جالبی را هم در"اسب حیوان نجیبی است" کاهانی ارایه داده است)،به قدری موسیقی بر روی فیلم مینشیند و به قدری در فضاسازی نقش دارد که از نظ من یکی از نقاط قوت فیلم و یکی از به حق ترین سیمرغهایی که فیلم گرفت برای همین موسیقی بود. ببینید ، اینجا هم کارن همایون فر، قرار است همان فرمول همیشگی فیلمهای کیمایی را پیاده کند اما او درگیر کلیشه ها نشده و با خلاقیت خود موسیقی ن و جدیدی ساخته که تار و پودش همان موسیقی فیلم "قیصر" است ، اما من به عنوان یک تماشاگر جوان از شنیدن آن لذت میبرم و به من در القای حس فیلم کمک میکند.
| Click this bar to view the original image of 600x418px. |
5- بازیگرها و بازیگری : و اما میرسیم به نقطه ضعف اساسی فیلم ، یعنی بازیگر نقش اول فیلم. اگر کلیت فیلم "جرم" را یک کت خوش شکل و شیک در نظر بگیریم که مسعود کیمیایی سعی در دوختن ان داشته ، "پولاد کیمیایی" و "شبنم درویش" دو دکمه بی قواره بر روی این کت هستند !!... این امکان وجود دارد که تماشاگر با دیدن بازی ضعیف پولاد در نقش رضا ، یا بازی فاجعه درویش در نقش زن رضا(ملیحه) فرض کند که اصولا این شخصیتها در فیلمنامه مشکل داشته اند که این مشکل به بازی ها سرایت کرده ، اما من به طور قطع به شما اطمینان میدهم که این ضعف فقط و فقط از خود بازیگرها سرچشمه میگیرد. که شخصیت ناصر با بازی بسیار خوب بهداد، دلیلی بر این ادعاست.
خدا رو شکر خود استاد هم مثل اینکه به یک نتایج اینچنینی رسیده اند و آن طور که در برنامه هفت چند هفته پیش صحبت شد ، نقش اول فیلم جدیدشان به نام احتمالی"رد پای سایه ها" را به استاد اکبر زنجانپور سپرده اند.
ببینید این که پولاد کیمیایی باید در تمام فیلمهای پدر باشد ، مشکلی ندارد ، اما زمانی که شخصیت پر پیچ و خم رضا را به او میسپاردند تا بازی کند، او آنچنان آن شخصیت را نابود میکند که گویی اصلا بار اولی است که جلوی دوربین میرود، پولاد کیمیایی که به سختی میتوان از بین فیلمهای سینمایی و یا اندک سریالهایی که بازی کرده، یک بازی خوب را نام برد ، به هیچ وجه جنم و جسارت لازم برای قهرمان فیلمهای کیمیایی شدن را ندارد و همین دلیلی است که میبینیم به جز فیلمهای پدر ف کمتر پیشنهادی در عالم سینما دارد. در مقابل حامد بهداد در این فیلم فوق العاده است. اگر چه هنوز هم معتقدم که سیمرغ نقش مکمل مرد فقط حق شهاب حسینی بود و بس! اما نمیتوان از تلاشی که بهداد برای خراب نشدن نقش انجام داده چشم پوشی کرد ، تلاشی که در تک تک پلانهای بازیش مشخص است. البته او این شانس راهم داشته که در اغلب لحظات در مقابل پولاد بازی کند ، که با بازی ضعیف پولاد ، بازی خوب بهداد بیشتر به چشم بیاید.
نیکی کریمی را پس از مدتها دوست داشتم در این فیلم، همان یک سکانس برای آشتی کردن نگارنده با این ستاره رو به افول ، بس! مگر این که باز به سراغ فیلمهای انچنانی برود.
داریوش ارجمند هم در هیبت "رفعت" یک زندانی قدیمی زندان که اعدام هم میشود ، خوب و قابل قبول است ، اگرچه از این دست نقشها را زیاد بازی کرده ، اما فضای زندانی که کیمیایی ساخته با نحوه اجرای او همخوانی دارد و این باعث شده تا او در نقش رفعت برای تماشاگر باور پذیر باشد. البته شاید جالب باشد که بدانید حضور عزت الله انتظامی در"جرم" به دلیل مراسم بزرگداشتی که قرار بود برای وی در تورنتو برگزار شود و امکان داشت که با زمان فیلمبرداری سکانسهای زندان در فیلم تداخل داشته باشد منتفی شد. انتظامی با حضور در منزل کیمیایی و خواندن فیلمنامه برای بازی در نقش رفعت که یک زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد است با کارگردان صحبتهایی در ارتباط با دومین همکاریش بعد از "حکم" انجام داده بود، اما این همکاری به سرانجام نرسید.
با تمام این تفاسیر، "جرم" کیمیایی به اثر قابل قبولی در کارنامه پس از انقلابش تبدیل شد و تا حدودی توانست شکست"محاکمه در خیابان" را جبران کند، حال چشم به فروش داریم ببینیم مرم تا چه حد از این فیلم استقبال میکنند.
اما همه اینها را گفتم ولی یک سوال ماند برای من..... این که چطور میشود ، بهترین فیلمنامه ، بهترین کارگردانی، بهترین صداگذاری ، و بهترین فیلمبرداری از آن فیلم "جدایی نادر از سیمین " باشد ، اما بهترین فیلم جشنواره بشود "جرم"؟؟؟؟!!!!...

تهمینه میلانی ، یگانه فیلمساز فمنیست ایران...البته میگویند که نیکی کریمی هم در "سوت پایان" رگه هایی از فمنیستی را دارد ، اما خوب....بگذریم....
فیلم جدید میلانی داستان دو مهندس آرشیتکت را روایت میکنند که بیشتر از اینکه بر سر مسایل کاری با هم مشکل داشته باشند و بحث کنند ، دعوایشان بر سر عشق و عاشقی و دوست دخترهای آقای مهندس است.
فیلم از زمان حال شروع میشود که بابک "بهرام رادان" و سارا "السا فیروز آذر" ، در مسافرخانه ای قدیمی که بعدا میفهمیم سارا و گروهش وظیفه مرمت آنجا و بابک هم وظیفه برگزار کردن نمایشگاه سنتی درآنجا را دارد، همدیگر را میبینند ، و این دیدن آنها را به یاد خاطرات چند سال پیششان میاندازد که با هم در یک شرکت کار میکردند ، شرکتی که بابک مدیر آن بود، از دیگر مهندسان شرکت میتوان به "آنا نعمتی" و "پیام صالحی" اشاره کرد. سپس فیلم به گذشته میرود ، و طریقه آشنا شدن بابک و سارا را بیان میکند و انفاقاتی که بین آنها افتاده را روایت میکند، اتفاقاتی که منجر میشود سارا از نامزد فعلی اش جدا شود و علاقه عجیبی بین او و بابک ایجاد شود ، البته سارا محجوب به حیا است و این بابک است که بی پرده حرف میزند ، بی محابا رفتار میکند و حتی اگر سارا مخالف خواسته اش عمل کند ، او را میزند!!!! در پایان فیلم هم به زمان حال و همان مسافرخانه برمیگردیم و کماکان بابک به دنبال جلب نظر ساراست....
قبل از هر گونه مخالفتی باید بگم که این مدرن ترین فیلم میلانی است....فیلمی امروزی که نمونه(بهتر و بدتر) ش را در هالیوود زیاد میبینیم، من ژانر فیلم را کمدی - رمانتیک میدانم ، اما کمدی رمانتیک خوبی نیست ، یعنی اجزای آن سر جایشان نیستند...
این که دختری خود مختار، که تحصیلکرده هم هست، وارد شرکتی میشود و در این بین ، پسر خوشتیپ و زیبایی که از قضا مدیر شرکت هم هست ، عاشق او میشود و.....
این مدرن شدن به ذات خود خیلی خوب است، اما کاش برخی از قواعد این ژانر رو هم رعایت میکرد ، برای مثال یکی از اساسی ترین شروط دوربین شاداب است، در کمدی-رمانتیک های پر شور و حال و جذاب ، دوربین باید شاداب باشد باید سریع باشد ، و نوعی طراوت را به تماشاگر القا کند ، اما در این فیلم نه تنها در صحنه های مهم بلکه در طول فیلم هم خبری از دوربین سر حال نبود و حرکات دوربین آن طراوت لازم را نداشت، در این حالت باید لااقل دیالوگ ها بار کمدی را به دوش بکشند ، که متاسفانه در این فیلم خبری از دیالوگ خوب هم نبود..... آرامش کار به خوبی ، آرامش زنی را نشان میدهد که در اواسط دهه پنجاهم زندگی اش، همچنان کورسویی دارد به تساوی حقوق زن و مرد در ایران....
از نکات مثبت دیگر فیلم میتوان به طراحی صحنه و دکور اشاره کرد ، به شخصه طراحی صحنه را بسیار همسو با ژانر فیلم و درجه مدرن بودنش دیدم ، همانطور که در تیتراژ هم آمد ، دو شرکت تخصصی مبلمان ، طراحی مبلمان لوکیشن اصلی فیلم یعنی شرکت را به عهده داشتند و خود این امر نه تنها درآمد زایی برای تهیه کننده است ، بلکه به وجوه زیباپسندانه کار هم کمک شایانی میکند....
اما از این حواشی که بگذریم میرسیم به اصل فیلم که ، بسیار نچسب است.... فیلمنامه پر از ایراد میلانی ، ضربه عجیبی به فیلم او زده ، و تماشاگر را در شرایطی قرار میدهد که بدون در نظر گرفتن بسیاری از عوامل بگوید فیلم بد است...دیالوگ ها در حالیکه میخواستند وجه امروزی بودن کار را رعایت کنند، اما به دلیل شخصیت پردازی ضعیف فیلمنامه ، بر قواره بازیگران نازیباست ، و بههشان نمی آید.....وگرنه نوشتن دیالوگ برای دختر و پسری که که برای چشم و هم چشمی برای خود دوست پسر و دوست دختر های جدید رو میکنند ، زیاد مشکل نیست ، مشکل قبولاندن این موضوع به تماشاگر است که این دیالوگ ها را این شخصیتها میگویند..... کارگردانی هم جای حرف بسیاری نداشت...
اما مهم تر از همه ، این که در این فیلم هم میلانی موفق شده که شخصیت پسر داستان را نوعی روانی جلوه دهد که همه به بد بودن او ایمان پیدا کنند ، همه دلشان برای سارا بسوزد که چرا گیر یک چنین پسر هوس باز و روانی افتاده است.... کاش چشمهایش را باز کند این خانم میلانی ، به خدا دخترهای بد کمتر از پسرهای بد نیستند.....
بازیهای فیلم هم بسیار ضعیف و توهین آمیز است....گویی به هر کدام تعدادی متن داده اند و گفتند از رو بخوانید، همایون ارشادی که نامش برای فیلم اعتبار می آورد بسیار مصنوعی است ، آنا نعمتی بدترین بازی عمرش را ارائه داده ، او پیام صالحی ((که با این بازی اعتبارش را زیر سوال برد)) فقط رنگ به رنگ لباس عوض میکنند و چهار خط دیالوگ میگویند.....فقط در این میان رادان خوب و فیروز آذر هم نسبتا خوب از آب در آمده اند ، ولی یک چیزی را مطمئنم که اگر رادان نبود این فیلم اصلا ساختع نمیشد!!!!!
در پایان هم به گفتن یک جمله بسنده میکنم :((به پیر ، به پیغمبر دانیال عبادی بازیگر نمیشود ، آخه بازیگری زوری که نیست، حرف نمیتواند بزند.....چه بگویم؟؟؟!))
خب...جشنواره امسال هم در مشهد تمام شد....در روز آخر هم که دیروز بود ، دو فیلم" یه حبه قند" و "آقا یوسف" اکران شد... هر دو رو دیدم...چون جشنواره تمام شده ، من هم حال و حوصله درست و درمونی ندرام ، نمیخواهم خیلی مفصل درباره این دو فیلم بگویم ، همینقدر بگویم ، که فیلم "آقا یوسف" ، فیلمی خوش ساخت با فیلمنامه ای خوب ، و بازیهای متوسط بود، طراحی صحنه و لباس خوب بود و البته حسن اصلی فیلم بازی بسیار خوب "مهدی هاشمی" بود که خوب سیمرغ هم گرفت به خاطرش.... اما فیلم "یه حبه قند" رو که دیدم، واقعا از نبودش در لیست اصلی نامزدها در بسیاری از رشته ها تعجب کردم....نیمدانم، چه شد ، شاید همان بیانیه میر کریمی کار دستش داد، وگرنه به نظر من سیمرغ طراحی صحنه و لباس بی چون و چرا مال این فیلم بود....کارگردانی و شخصیت پردازی هم به خوبی انجام گرفته بودند، و بازیها هم که تمام فیلم بود...یعنی اگر میر کریمی میخواست با گروه دیگری از بازیگران همین فیلم را بسازد ، قطعا نتیجه کار اینچنین عالی و باورپذیر از آب در نمی آمد...از نظر من بهترین بازیگران فیلم هم "رضا کیانیان" و "ریما رامین فر" بودند...به شخصه عقیده دارم ، اگر سیمرغ نقش مکمل زن نمیخواست به ساره بیات برسد باید به رامین فر میرسید...اما..... در هر حال این بهترین فیلمی بود که پس از"جدایی نادر از سیمین" من در جشنواره امسال دیدم و جایش در لیست برندگان سیمرغ، خالی...
اما...کلی حرف هست در دلم درباره اختتامیه جشنواره
امسال...گفتم بیایم و در تاپیک خودم بحثشان رو بکنم ، اما چه سود....راست
میگویند برخی اتفاقات فقط در ایران می افتد، این جایزه دادن ها در جشنواره
فجر هم از آن اتفاق هاست.... فیلمی برای کارگردانی ، فیلمنامه نویسی ،
بازیگری ، فیلمبرداری و صدا برداری ، هم جایزه میگیرد و هم کلی تحسین
میشود، بعد فیلمی که در هیچ رشته فنی، جایزه نگرفته ، سیمرغ بهترین فیلم
را میگیرد.... اگر این جوایز انتخابی نیست ، پس چیست؟؟؟ چرا مسولان و
داوران جشنواره باید یک فیلم فوق العاده از کارگردانی خوشفکر و مستعد ، که
خود آنها بیشتر سیمرغ های فنی را به او داده اند را فدای 30 سال غفلت خود
را در مورد شاه سینمای ایران"مسعود کیمیایی" بکنند.... چرا باید جایزه
ندادن به "حامد بهداد" را که سالها پیش باید آن را میگرفته(نمونه اش همین
پارسال) ، امسال جبرانی کنند؟؟؟ امسالی که آن بازی بی نظیر و فوق العاده
را از"شهاب حسینی" دیدیم... به جرات میگویم، بازی بهداد در این فیلم خیلی
ضعیف تر از بازیهای خوبش در "بوتیک" - "روز سوم" و "هفت دقیقه تا پاییز"
بود ، اما.... امسال که اینگونه جایزه دادند، سالهای بعد هم به همین روال
پیش میرود....ما هی نقد میکنیم و آنها هم کار خود را .... خدا همه را به
راه راست هدایت کند...!
در مورد جایزه مکمل زن هم اظهار نظر نمیکنم، چون سعادت آباد را ندیدم...
سینما هویزه : ۱۶.۳۰ (یه حبه قند) -- ۱۸.۳۰ (یه حبه قند) - ۲۰.۳۰ (آقا یوسف)

به گزارش خبرنگار بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،فيلم سينمايي «جرم» بيست و هشتمين ساختهي مسعود كيميايي بعدازظهر روز گذشته ـ 25 بهمن ماه ـ در سالن همايشهاي برج ميلاد به نمايش درآمد و با حضور تعدادي از عوامل مورد نقد و بررسي قرار گرفت.
مسعود كيميايي در جلسه نقد و بررسي «جرم» عنوان كرد: اين فيلم طي بيست سال گذشته نزديكترين اثر من به خودم ميباشد. البته ساخت اين فيلم سختيهاي خاص خود را داشت و در ابتدا فيلمنامه آن را رد كردند و گفتند، در صورتي اين فيلمنامه قابل پرداخت است كه زمان آن به دوران قبل از انقلاب بازگردد.
وي ادامه داد: من هم اين فيلم را به زمان قبل از انقلاب بردم و حال به نظر ميرسد اين فيلم نزديكترين اثر به فيلمهاي سياه و سفيد من در آن سالهاست.
كيميايي در عين حال عنوان كرد: در اين فيلم مسائلي است كه به من، انسان،خانواده، هستي انسان وانسانيت او مربوط ميشود. من همواره بر اين اعتقاد بودهام كه اگر شخصيت اول يك فيلم يك روشنفكر يا انسان دانا باشد كارگردان فيلم بزرگي نساخته است. به نظر من امروز يك آدم تنها در پيادهرو اسطوره روز است و من در فيلمهايم با چنين آدمي كار دارم.
كارگردان «جرم» ادامه داد: در واقع از نظر من اثر هنري در يك رحم شكل ميگيرد كه اين رحم پر از پيچيدگيهاي هستي و رياضي است. در اين اثر همه چيز بايد به اندازه باشد تا آن فرزندي كه به وجود ميآيد سالم باشد. متاسفانه ما سالهاست در رحم درستي زندگي نميكنيم و همه چيز پر از اضطرار است. در چنين شرايطي چگونه انتظار داريم كه يك اثر درست پديد بيايد.
مسعود كيميايي در بخش ديگري از اين نشست در پاسخ به اين سوال كه آيا حاضر است نسخه فعلي اين فيلم را در اكران عمومي كوتاهتر كند، توضيح داد: اين فيلم هميني است كه ديديد، تا اين لحظه هم به من اعلام نشده كه چيزي از آن را در بياورم. البته درباره بحث اكران بايد بگويم كه نسخه دوبله شدن اين فيلم هم در نيمي از مدت اكران به نمايش عمومي درخواهد آمد.
وي درباره نسخه دوبله شده اين فيلم ادامه داد: لازم است كه ديالوگهاي اين نسخه كمي بهتر شود، البته صداي خوبي كه خانزادي گرفت باعث شده است كه ما تصميم به اكران اين نسخه بگيريم. اما به هر حال بحث دوبله موضوع مهمي است كه بايد بيشتر مورد توجه قرار گيرد.
مسعود كيميايي معتقد است: هنرمندان ما به يك فيلم، شادابي و تجربه ميدهند و نوع صداها و گويش فارسي و فارسيگويي آنها بسيار مهم است، البته تمام اين موارد را بازيگران اين فيلم هم داشتند. اما بابت حس قديمي كه به دوبله دارم دوست داشتم كه اين فيلم يك بار هم دوبله شود.
اين كارگردان در پاسخ به اينكه شخصيت اصلي فيلمش از كجا آمده، اظهار كرد: اين شخصيت در جامعه هست و اگر قديميتر و يا به اندازه آن قديمي باشيم، به راحتي آن را پيدا ميكنيم.
وي در پاسخ به اين مطلب كه آيا فكر نميكنيد كمي شخصيت اين فيلمها با انسان امروز همخواني ندارد، توضيح داد: آنهايي كه از فيلم من بدشان ميآيد ميدانند كه من اينگونه فيلم ميسازم پس چرا ميآيند و فيلمهاي من را ميبينند؟ اين فيلم اول يا دوم من نيست و طرز فكر من در تمام فيلمهايم همين بوده است. من بسيار ناراحت ميشوم كه كسي از ديدن فيلم عصباني شود. اگر اين فيلم را دوست نداريد و عصباني ميشويد، چرا به سالن ميآييد، من دوست ندارم، كسي را ناراحت كرده باشم.
كيميايي در ادامه درباره اينكه چرا عليرغم تمام دشواريها همچنان ترجيح ميدهد كه در سطح شهر كار كند و از شهركهاي سينمايي استفاده نكند، گفت: پايه حقيقت و رئاليسم خود حقيقت است و بيرون نميشود حقيقت ساخت، من دنبال چيزي بودهام كه حقيقت را به ياد ما بياورد و اگر قراربود در دكور خاصي وارد شوم آن دكور مانع از ديدن واقعيت و حقيقت ميشد، من حتي در فيلم «سرب» هم تهران را بازسازي كردم چراكه به خوبي تهران را ميشناسم و در وجب وجب اين شهر زندگي كردهام. من در اين شهر بزرگ شده، عاشق شدهام،فيلم ساختهام، براي فيلمهايم بازجويي شدم، كتاب نوشتم، رانندگي ياد گرفتم و ... در واقع تمام زندگي من در اين شهر بوده است و به همين دليل به هيچ وجه داخل دكور نميروم و بر اين باورم كه داخل دكور كار كردن ذهن آدم را دكوري ميكند.
اين كارگردان در پاسخ به مطلبي مبني بر اينكه مدتي است، حامد بهداد تبديل به شخصيت تمام فيلمهايش شده و اينكه چرا اينقدردير اين اتفاق افتاده، اظهار كرد: حامد بهداد بسيار جوان است پس پيشتر از اين بچه بود، به هر حال من او را حالا پيدا كردم.
كيميايي درباره اين مطلب كه چگونه ممكن است، در فيلمهايش شخصيتهاي كم سواد و ساده و لات چنين جملات زيبايي را بيان كنند، گفت: موضوع مهمي وجود دارد به نام فارسي حرف زدن، قرار نيست هر كس كه فارسي را غير از آنچه ما بلديم حرف ميزند، باسواد يا بيسواد تلقي شود. اين ادبيات، ادبيات تهراني است و خود به خود اين زبان وجود دارد. اين نوع گويش ادبي نيست و تنها به گونهاي است كه شما آن را نميشناسيد.در واقع اين لهجه تهراني است و در لهجه تهراني هم پوشيدگي و پنهانيهاي بسيار زيادي وجود دارد.
كارگردان «جرم» درباره عدم حضور عزت الله انتظامي و جايگزيني داريوش ارجمند به جاي آن توضيح داد: براي نقشي كه امروز داريوش ارجمند بازي كرده ابتدا به عزت الله انتظامي پيشنهاد دادم، اما او از آنجا كه برايش سخت بود ديالوگها را حفظ كند، به محض اينكه گفت كمي ديالوگها برايش سخت است من براي اينكه اذيت نشود به فكر جانشيني براي او افتادم. البته از اين موضوع متاسف شدم، اما در نهايت داريوش ارجمند هم بسيار خوب اين نقش را ايفا كرد.
كيميايي در بخش ديگري از اين نشست به موسيقي اين فيلم پرداخته و عنوان كرد: شايد اين اولين فيلم چندسال اخير من باشد كه موسيقي آن درست و به جاست.
وي در عين حال به صداي فيلمها در سالن برج ميلاد اشاره كرد و گفت: فكر ميكنم پيش از اين اصلا صداي فيلمها در اين سالن شنيده نميشد و اين چيزي است كه اسحاق خانزادي كه صدابردار فيلم من هم بوده آن را درست كرده، چراكه چند تا از بلندگوهاي سالن اصلي اصلا صدا را پخش نميكرد و اسحاق خانزادي بدون هيچ امكاناتي آنها را درست كرد.
مسعود كيميايي در پايان صحبتهايش در اين نشست از خدا عمري خواست تا دو فيلم ديگر را به همين شكل نه به شكل ديگري، كارگرداني كند.
به گزارش ايسنا،داريوش ارجمند هم در اين نشست به ذكر توضيحاتي درباره نحوهي حضورش در اين پروژه پرداخت و عنوان كرد: ما كه سن بيشتري داريم و مويي سفيد كردهايم، همه جوانيمان را در تغيير و تحولات سينما گذرانديم. مسعود كيميايي كسي است كه نگاه ما به سينما را با فيلم «قيصر» تغيير داد و فهميديم كه بايد تا حدي از توهماتمان فاصله بگيريم و داخل خيابانها برويم.
اين بازيگر با اشاره به رمان «جسدهاي شيشهاي »كيميايي ادامه داد: با مراجعه به اين رمان با افرادي آشنا ميشويم كه به تدريج براي شناختن آنها دير ميشود.
وي با بيان اينكه اين چندمين تجربه همكارياش با مسعود كيميايي است است، گفت: خيلي خوشحالم كه توانستم با او كار كنم،چرا كه او به روايت تاريخ ميپردازد و براي مني كه عاشق تاريخ هستم اين موضوع بسيار مهم است.
اين بازيگر همچنين گفت: مسعود كيميايي تنها كارگرداني است كه من سه فيلم با او كار كردهام.
ارجمند ادامه داد: رفاقت تم مشترك تمام فيلمهاي كيميايي است. ما فراموش كردهايم كه افرادي كه در فيلمهاي كيميايي ديده ميشوند كجا ايستادهاند و من فكر ميكنم ميتوانيم اين فيلم و ساير آثار اين كارگردان را از منظر جامعه و روانشناسي مورد بررسي قرار دهيم.
وي درباره اينكه پيشتر نقشش به عزت الله انتظامي پيشنهاد شده بود هم گفت: نميدانستم قرار است اين نقش را عزتالله انتظامي بازي كند، اما اين موضوع اهميتي هم نداشت و مهم اين بود كه مسعود كيميايي مرا دعوت به همكاري كرده است.
ارجمند در پاسخ به سوالي كه درباره صحبتهاي ادبي شخصيتهاي معمولي فيلمهاي كيميايي مطرح شده بود، اظهار كرد: مگر آدمهاي بيسروپاي خيابان نميتوانند اديب باشند؟ آنها هم ادبيات خود را دارند و تمام هنر اين كارگردان پيدا كردن اين ادبيات است. آنها به ادبيات سعدي حرف نميزنند اما به ادبيات خودشان صحبت ميكنند و گاه همين حتي بسيار قشنگتر از ادبيات سعدي است.در واقع شخصيتهاي كيميايي به زباني حرف ميزنند كه ما با آنها آشنا نيستيم.
اين بازيگر در پايان صحبتهايش گفت: درگود مقدس سينماي ايران مسعود كيميايي مرد خداست.
ايرج رامينفر طراح صحنه و لباس «جرم» هم در اين نشست با ابراز خرسندي از اينكه توانسته مجددا با مسعود كيميايي كار كند، اظهار كرد: نام مسعود كيميايي براي من گذشته دوري را زنده ميكند. البته من در فيلمهايم كمي فرصت همكاري با اين كارگردان را داشتم، اما در همين فرصت كم هم چيزهاي بسياري از او آموختم و ميتوانم بگويم لذتبخشترين لحظات زندگيم در سينما به فيلمهاي «سرب» و «جرم» برميگردد.
اين طراح صحنه در پاسخ به سوالي مبني بر ديده شدن پرايد و كولر گازي در فيلمي كه متعلق به سال 57 است اظهار كرد: چرا به فيلم توجه نميكنيد، به هر حال فيلمهاي كيميايي با زحمت ساخته ميشوند، حتي اگر شما اكنون فيلم «سرب» را هم ببينيد فكر ميكنيد كه در لوكيشنهاي بسيار خوبي ساخته شده است اما اينگونه نبوده است. به هر حال كار در سينماي تاريخي مشكلاتي دارد كه با امكانات كمي كه ما داريم، بايد حتما به حال آنها فكر شود.
وي ادامه داد: برخلاف فرنگيها كه از قبل فكر ميكنند و امكانات فراوان دارند تا ايدههايشان را عملي كنند، اينجا ما براي فيلمها امكانات نداريم. براي فيلم «جرم» بايد تهران ديروز بازسازي ميشد. اما با توجه به امكاناتي كه وجود دارد، ما به اين نتيجه رسيديم كه زاويههايي از برخي محلههاي مشخص را در فيلم بگنجانيم، چرا كه اين موارد است كه در فيلم مهم است، وگرنه حضوركولر گازي يا پرايد را حتي يك فرد مبتدي هم ميداند كه در سال 57 وجود نداشته است.
اسحاق خانزادي صدابردار «جرم» هم در اين نشست عنوان كرد: هزار و 10 فيلم كار كردم تا خوب ياد بگيرم و در اين 10 فيلم، كيميايي خوب كار كنم.
حامد بهداد هم در اين نشست از حضورش در فيلم مسعود كيميايي اظهار خوشحالي كرد و گفت: وقتي بزرگترهاي من اينگونه از كيميايي تعريف ميكنند، من چه ميتوانم بگويم. واقعا نميدانم چه بگويم و زبانم در اين زمينه قاصر است.
پولاد كيميايي ديگر بازيگر اين فيلم هم گفت: خوشحالم كه بعد از سالها ما هم به جشنواره راه پيدا كرديم. بالاخره من هم در كنار پدر از سينما آموختم و سهمم را از سينما گرفتم.
وي در عين حال گفت: فكر ميكنم در اين فيلم كمي از فرم فاصله گرفتهام و كنترل شده بازي كردهام. در واقع در اين فيلم سعي كردم تكنيك و بازيگوشيهايي كه در فيلمهاي قبلي انجام ميدادم را به درون منتقل كنم.
پولاد كيميايي در پايان گفت: خيليها ميگويند، مرد و مردانگي و حرفهاي فيلمهاي كيميايي ديگر پيدا نميشود اما با اين فيلم من دوست دارم، اين افراد بار ديگر به اين مضامين فكر كنند.
تينا پاكروان مجري طرح اين فيلم هم در اين نشست ضمن تشكر از عوامل فيلم، وزارت ارشاد و بنياد سينمايي فارابي گفت: خيلي خوشحالم كه در اين فيلم با كسي كار كردهام كه به خاطر فيلم «گوزنهايش» وارد سينما شدهام.
به گزارش ايسنا،اجراي نشست «جرم» را نيما حسنينسب برعهده داشت.
اول باید تشکر کنم از همه دوستانی که در این تاپیک
شرکت کردند و نظر خودشو نرو اعلام کردند... یه چیزی هم بگم در مورد حرفهای
"کاکا" ، کاملا موافقم باهاش...من هم "جرم" رو دوست نداشتم...راستش دیگه
دنیای این فیلمهای کیمیایی ، دنیای من نیست...
خوب بریم سر گزارش امروز جشنواره فیلم مشهد.... امروز سه فیلم: "پایان نامه" - "گلوگاه شیطان" - "سی و یه روز" ...
خوب مشخصا ترجیح دادم تنها فیلم "پایان نامه " رو برم ... فیلمی که
میگفتند قرار است جنجالی باشد و سیاسی باشد ملتهب باشد و چند تا صفت دیگر
که تماشاگر را به دیدن فیلم مجاب کند...
میتوان از دو نظر فیلم را نگریست ، اگر به عنوان تجربه دوم یک کارگردان
جوان 28 ساله به فیلم نگاه کنیم ، فیلم خوب است ، میزانسن ها و حرکت های
دوربین، مخصوصا دوربین روی دست ها ، بسیار خوب از آب در آمده اند و بسیار
کار شده اند.... و کلا تجربه امیدوار کننده ای بود نسبت به "شکلات داغ"...
اما اگر در بین این همه ستاره و فیلم خوب بخواهیم ، اظهار نظر کنیم، آنقدر
به چشم نیامدنی است ، که نگو...فیلمنامه "هادی کلاهداری" فیلم را زمین
زد..آنقدر دیالوگ ها شعاری است... آنقدر شخصیت پردازی ها بد و پیش پا
افتاده است...آنقدر گره های قصه شوخی وار باز میشود(البته بهتره بگم قصه
اصلا گره درست و درمونی ندارد که بخواهد باز شود)... کلا خیلی از مسایل می
ماند که با تمام شدن فیلم هم از آ نها سر در نمی آوریم.... نه که پایان
باز باشد ها...نه...!! کلا نامفهوم است...
ضعف دوم فیلم بازیهای بی نهایت تصنعی و بد فیلم است...فکر میکنم ،
کلاهداری که خودش هم یک سکانس در فیلم بازی میکندو در نهایت کشته هم
میشود، بیشتر در فکر دکوپاژها و دوربینش بوده تا به بازیها و به بازیها
نرسیده....به خاط همین به جز، چند سکانس "دکتر محمد صادقی" و "کامران
تفتی" ،بازیها همه افتضاحند....
به نظر من تنها نکته مثبت فیلم ، جلوه های ویژه میدانی کار بود ، از شیشه
شکستن ها، تا آن چپ کردن آنچنانی خودرو تا تصادف ها و تیر اندازی ها....در
سینمای ما کمیاب یا حتی نایاب اند این صحنه ها....
به هر حال کلا حرف زیادی در مورد فیلم ندارم، و البته تا یادم نرفته داستان را هم بگویم:
داستان در مورد 4 دوست است، که دو به دو میخواهند با هم ازدواج کنند!!! ،
روزبه(حامد کمیلی) - ترانه(چکامه چمن ماه) - آذر(بهراه افشاری) و
کامی(...) که قصد دارند پایان نامه روزبه را به استادشان(محمد رضا شریفی
نیا) برسانند، اما دیر میرسند و با خارج شدن استاد از دانشگاه ،
مجبور میشوند او را دنبال کنند تا پایان نامه را به هر شکلی هست به او
برسانند، اما در این حین به خانه ای میروند که استاد وارد آن شده ، خانه
ای که مثلا چند تن از عمال رژیم صهیونیستی و آمریکا که پایه ریزی ترور ها
و شورش های خیابانی را برنامه ریزی میکنند، و حال که فهمیده اند کجا آمده
اند، میخواهند خارج شوند، اما دیگر دیر است...آنها شک کرده اند که این دو
جوان که بودند؟؟؟... و به دنبال آنها می افتند و به یک قاتل جانی(دکتر
محمد صادقی) میسپارند که آنها را از بین ببرند، در این بین اتفاقاتی می
افتد ، که در پایان همه آنها کشته میشوند...باورتان نمیشود، همه
میمیرند....همه به راحتی با یک گلوله میمیرندو فقط روزبه زنده
میماند...!!! حتی آن قاتل هم میمیرد.... دوست روزبه، که راننده آزانس
است(حامد کلاهداری) هم میمیرد...!!!
به هر حال با این که بد است، ولی دیدنش خالی از لطف نیست... البته در پایان هم اضافه کنم که نفرتم از بهاره افشاری چند برابر شد...


فیلم یک ترازدی تمام عیار است....یک درام کامل...درامی که نمونه اش را در سینمای خود کم نداشتیم...درامی که به شهید شدن یک جانباز شیمیایی می انجامد..... و البته ساخت خوب فیلم ، تلخ بودن آن را بیشتر نمایان میکرد...
فیلم داستان جانبازی شیمیایی به نام اسماعیل (حسین یاری) بود که در فرانسه پزشکی میخوانده ، اما هنگام جنگ به ایران برگشته و به جنگ رفته . اکنون پس از چندین سال به پاریس برمی گردد برای مداوا... مداوایی که میداند شاید برگشت نداشنه باشد ، چون هنگام رفتن وصیت نامه اش را به پدرش میدهد و میرود... او با دخترش میرود، نام دخترش هم یلدا است(یاسمین نوروزی)..میرود به خانه دوست قدیمی اش ایرج که البته زن فعلی ایرج عاشق اسماعیل بوده و اسماعیل با به ایران رفتنش دل او را شکسته ، به همین خاطر ، زن که نام او کتی است ،اکنون از آمدن اسماعیل و دخترش به خانه خود خودداری میکند و اسماعیل به اجبار به خانه یک خانواده ایرانی میرود و رفتن او به بیمارستان سرآغاز مصیبتهاست....
اکثر صحنه های درام و حتی تراژیک فیلم ، با میزانسن های حساب شده لطیفی ، بازیهای خوب بازیگران و آهنگسازی فوق العاده خوب ، حس را منتقل میکنند... و یک درد مشترک را بین شخصیت ها و تماشاگرها به وجود می آورد...اما فیلم از لحاظ شخصیت پردازی ناقص است...آقای امامی(کاظم بلوچی) ، مردی که اسماعیل به خانه اش رفته، آنقدر شعاری حرف میزند و کاریکاتوری بازی میکند که ضربه عجیبی به فیلم میزند..... اصلا او را نمیشناسیم...فقط میدانیم او یک ایرانی مقیم پاریس است ، زنش مرده و یک دختر هم دارد به اسم لیلا که محجبه است(نقش این دختر را دختر واقعی خود بلوچی بازی میکند!) حتی آن پیرمرد فرمانده فرانسوی را هم نمیشناسیم و آن فلاش بک ها هم کمک چندانی به ما نمیکند...
اما خوب تک سکانسهای خوبی دارد که خیلی تلخ و رئال است و البته تعدادشان خیلی کم است!!!...یکی آن سکانس حضور اول یلدا در بیمارستان و دیدن آن چهره عجیب و درمانده پدر ، در حالیکه نیمی از موهایش ریخته... دیگری سکانس شهادت اسماعیل در آغوش آن پیرمرد فرانسوی...
البته بگویم که پایان بندی این فیلم ، بدترین پایان بندی است در فیلمهای امسال جشنواره....بدترین پایان بندی است در تمام سابقه لطیفی....غیر واقعی ترین اتفاق ممکن است..... و منی را که حس شهادت اسماعیل را گرفته بودم از جا پراند با آن سکانس ها...!!!
پس از شهادت اسماعیل ، آقای امامی یک پرچم ایران از چمدان او یافت....با دیدن آن به طرز خنده داری گریه مصنوعی کرد(مثلا خیلی منقلب شده بود..!!) و سپس در فرودگاه که میخواهند تابوت اسماعیل را با هواپیما به ایران بفرستند.... نظامیان فرانسوی که برای ادای احترام به او با پرچم های فرانسه و لباس های نظامی ، با ابزار موسیقی نظامی ، موزیک نظامی میزدند! ، به یکباره شروع به زدن سرود ملی ایران کردند.... و همه احترام گذاشتند....تا تماشگرانی را که به فکر فرو رفته امد را اندکی بخنداند!!... و پس از آن هم سرود (( ای ایران ای مرز پر گهر...)) را نواختند، من که از تعجب شاخ درآورده بودم که این دیگر چه جور پایان بندی (اخراجیها2) گونه ایست؟؟؟؟ از لطیفی بعید بود....
به هر حال با توجه به این که فیلم در زمانی کوتاه و در فاصله بین دو فصل قلب یخی ساخته شده است ، میتوانست بدتر از این شود که شکر خدا نشده بود...ولی هنوز هم "روز سوم" بهترین اثر سینمایی لطیفی است...
قبل از هر بحثی همین اول تکلیفم را با فیلم مشخص کنم، انتظار بیشتری از فیلم این استاد گرانقدر داشتم... اگر چه این فیلم یک سر و گردن از همه نظر از ساخته قبلی ایشان بلندتر بود ، اما باز هم انتظارها را برآورده نکرد... فکر کنم تنها مزیتش وارد کردن"حامد بهداد" و شاید"پولاد کیمیایی" به جرگه نامزدها باشد....
فیلم که تماما سیاه و سفید بود...البته با صدای سر صحنه و دوبله نشده...
فیلم داستان فرد قاتلی است به نام"رضا" در سالهای قبل انقلاب، البته در فیلم دقیقا به سال اشاره نمیشود ولی مشخصا دیالوگهایی هست که نشان میدهد در اوایل اعنراضات مردمی است که زمینه ساز انقلاب شدند...رضا در زندان است و زندان هم یک لوتی دارد که همه به احترامش بلند میشوند"داریوش ارجمند" ، که به رضا ماموریت میدهد که به محض آزاد شدنش از زندان ، به سراغ کسی برود که رضا را لو داده و او را به زندان انداخته و او را زنده نگذارد ، این در حالی است که تا به آن روز رضا گمان میکرده ، رفیق قدیمی اش، ناصر"حامد بهداد" به او خیانت کرده و او را لو داده.... آن فردی که رضا را لو داده کسی نیست به جز قاسم"مسعود رایگان" و رضا در مسیر کشتن او با مشکلات و افراد مختلفی روبرو میشود و در نهایت ...

فیلم کهنه است...درست است که کار استاد قابل ستایش و احترام است ، اما دیگر این موضوعات تماشاگر و مخصوصا جوانان را ارضا نمیکند و برایشان جذاب نیست.... شاید برای دهه 40 ای ها جالب باشد و لی برای ما نیست، برای آنها هم جالب است چون مسایل اجتماعی آن زمان را میگفته ، ((مثل فیلمهای فعلی فرهادی یا حاتمی کیا)) ولی مشکل اینجاست که الان هم همان مسایل را مطرح میکند ....همان تم ها...همان آهنگ سازی ها ... و همین امر لااقل برای من جذاب نیست....البته که دیالوگ های فیلم بی نظیر است...فیلم دو دیالوگ محشر دارد: 1- خواهر رضا"نیکی کریمی" در زندان از مرگ مادر رضا به او خبر میدهد و رضا میگوید:((این مرحوم که میگی ، یعنی مادر؟...))
2- رفعت"داریوش ارجمند" به رضا میگوید:((بیرون که میری شلوغه..فقط حواست باشه هر جا مردم هستن تو هم باهاشون باش...))
البته که در سبک کارگردانی استاد حرفی نیست ، ولی این درام های آن زمان به ذائقه من یکی ، نمیسازد...
ولی با تمام این تفاسیر ، در مقابل اتفاق و شعور سینمایی استاد، به رسم احترام ، تمام قد می ایستم...
باور کردم که دیگر دارم آخرین ساخته اصغر فرهادی که ماهها خبر تولیدش رادنبال کردم ، میبینم...و این اتفاق افتاد و من از دنیای خودم خارج شدم و همراه شخصیتها شدم ، همراه نادر ، همراه سیمین،همراه ترمه، و با آنها بغض کردم و با آنها عصبانی شدم و حسرت خوردم، با نادر در گریه اش در حمام ، گریه کردم... نفهمیدم چگونه این 123 دقیقه گذشت و دیدم که باز هم معادی و حاتمی در یک قابند ، اما این بار به عنوان پس زمینه تیتراژ انتهای فیلم...
اول از همه بگذارید که دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل زن را به "ساره بیات" تبریک بگویم... بعید میدانم به جز همکاری مجدد با خود فرهادی بتواند اینچنین استثنائی و خارق العاده نقش آفرینی کند.. و ضمنا به "شهاب حسینی" هم دریافت مجدد سیمرغش را تبریک بگویم،چه در نقش مکمل چه در نقش اصلی ، البته شاید جوایز اصلی بخش کارگردانی به فرهادی نرسد(( با حضور انسان اولیه ای به نام"حسن عباسی" در هیئت داوران)) ولی او سیمرغش را از مردمی میگیرد که شب در صف سینماها خوابیدند ...25 دقیقه تشویقش کردند...
فرهادی که حالا بدم نمی آید، لقب استاد را به او نسبت دهم!، آنقدر خوب مسائل روز اجتماعی را با فضایل اصیل انسانی در می آمیزد، با دروغ ، با اعتقاد ، با قضاوت ، با پنهان کاری و... که نه تنها آن درد اجتماعی را درک بلکه به خود می آییم که ما در زندگی خود ، چقدر از این کارها میکنیم و عین خیالمان نیست...باز هم حادثه...باز هم پیامدهای یک حادثه و روابطی که در آن دوران بحرانی ، بین انسانها شکل میگیرد... این فیلم دینی ترین فیلم فرهادی است... حضور زنی معتقد (با بازی بی نظیر) ساره بیات، آنچنان جا افتاده در فیلمنامه که علیرغم شبیه بودن سکانس تصمیم گیریش در آشپزخانه(( علیرغم شبیه بودنش به سکانس تصمیم گیری سپیده در درباره الی...)) ما هیچ پیش داوری در مورد تصمیم احتمالی او نمیکنیم و فقط گوش میکنیم ببینیم او چه میگوید؟؟؟!!!
اصولا با یک بار دیدن فیلم نمیتوان درباره همه جوانب آن حرف زد، مخصوصا وقتی مثل من با نادانهایی فیلم ببینید که به نگاههای ملتمسانه پیرمرد فیلم((پدر نادر)) که تلخ ترین نگاههای فیلم است،میخندند.... برای شهاب حسینی در آن سکانس به یاد ماندنی آشپزخانه، درست در جایی که باید سکوت حاکم باشد تا حس بگیری و بغض کنی و با آنها همراه شوی ، کف میزنند و حین تماشای فیلم چیپس میخورند..!!! اما به هر حال ویژگی فیلمهای فرهادی اینست که با یک بار دیدن فقط با داستان همراه میشویم و برای دقت به تمامی جزئیات باید بارها و بارها فیلم راببینید، تا مثلا بفهمید هنگام دادن شماره دکتر توسط معلم به کارگر، نادر کجا بوده....!
سکانس های دادگاه محشر است.... رئال ترین دادگاه در تاریخ سینمای ایران، به نظر من در حد واندازه "هامون"....میگفتند که این فیلمش بیشتر شبیه "پهارشنبه سوری" است ، اما به نظر من این فیلم شبیه هیچ کدام نیست و البته از همه بهتر است...اصلا هر فیلم فرهادی از فیلم قبلیش بهتر است...
جا دارد از بازی بسیار خوب "پیمان معادی" هم یادی کنم، ای کاش فیلمنامه نویسی و کارگردانی را رها کند ، و فقط بازی کند (البته در فیلمهای فرهادی!!!) ، "سارینا فرهادی" هم خوب است، مخصوصا در سکانس یکی مانده به آخر فیلم در دادگاه...
بگذارید در پایان هم با ادای احترام به اساتید(پرستویی - هاشمی - کیانیان و....) اقرار کنم که هم اکنون"شهاب حسینی" بهترین بازیگر مرد سینمای ایران است...
"دوستان گفته بودند در مورد داستان چیزی نگویم ، که نگفتم!!!"

__________________

سينما آفريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما افريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما افريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا"جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا " جدايي نادر از سيمين" / عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا" جدايي نادر از سيمين" / عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما افريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما آفريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا

سينما افريقا " جدايي نادر از سيمين"/ عليرضا همايوني- ايسنا



























































